دل درداي ني ني جون
عسلکم!!! دلبرکم!! روزای اولی که آورده بودیمت خونه، خیلی برای منو بابا عجیب و غریب بودی نمیدونم چطور بگم خیلی احساس قشنگی بود وقتی بغلت می کردم آروم نوازشت میکردم میترسیدم دردت بیاد خوب بلد نبودم بهت شیر بدم و تو هم خوب سینمو نمیگرفتی و مجبور بودم شیرمو با سرنگ یا قطره چکون بهت بدم تا مکیدنو فراموش نکنی خلاصه با کمکای عزیزجون توو اون روزای مبهم و نابلدی من، تونستم بهت شیر بدمو با هم جور بشیم ٣ ماه اول شبا تا صبح بیدار بودیم و روزا اوایل روز خواب طول کشید تا رو قلتک بیفتی و خواب شبتو تنظیم کنم به اوون روزا که فکر می کنم خیلی واسم که تجربم توو بچه داری صفر بود سخت بود اما با همه سختی هاش یه شیرینی خاص و گرمی داشت . حس مادر شد...
نویسنده :
مامان ستاره
8:04




